اخبار

افسانه فشفشه ها

می گویند ترقه از ترقه سرچشمه می گیرد. از زمان های قدیم ضرب المثلی وجود دارد که می گوید مدت ها پیش در شب سال نو قمری، جانوری درنده به نام «نیان» ظاهر شد. برای ترساندن این جانور، مردم گره های بامبو را در آستانه خانه خود می سوزانند یا اشیاء قرمز رنگ را بیرون از خانه می چسبانند. به دلیل انبساط هوا در داخل حفره بامبو، می ترکید و صدای بلندی ایجاد می کرد و در نتیجه جانور نیان را دور می کرد. با اختراع باروت، ترقه های باروتی جایگزین ترقه های سنتی مشترک بامبو شدند.
طبق افسانه ها، هیولایی به نام «نیان» در چین باستان وجود داشت که آنتن های بلندی روی سرش داشت و فوق العاده خشن بود. نیان سال هاست که در اعماق دریا زندگی می کند و تنها در شب سال نو به ساحل می رود و دام ها را می بلعد و به زندگی انسان آسیب می رساند. از این رو مردم روستا در شب سال نو از سالمندان و کودکان حمایت می کنند و برای در امان ماندن از آسیب جانور «نیان» به کوه های عمیق می گریزند. در شب سال نو آن سال، مردم روستای تائوهوا به سالمندان و کودکان کمک می کردند تا به کوه پناه ببرند و یک گدای مسن از بیرون روستا آمد. برخی از روستاییان پنجره ها و قفل درها را مهر و موم می کنند، برخی وسایل را بسته بندی می کنند، برخی گاوها و گوسفندان را هدایت می کنند، و همه جا مردم فریاد می زنند و اسب ها هیس می کنند و صحنه ای از وحشت و عجله را ایجاد می کنند. در این لحظه دیگر چه کسی دل داشت که از پیرمرد گدا مراقبت کند. فقط پیرزنی در شرق روستا به پیرمرد غذا داد و به او توصیه کرد برای دوری از جانور «نیان» از کوه بالا برود. پیرمرد ریش او را نوازش کرد و لبخندی زد و گفت: اگر مادربزرگم اجازه دهد تمام شب را در خانه بمانم، حتماً جانور «نیان» را می‌رانم. همسرم باور نکرد، به همین خاطر به متقاعد کردن ادامه داد و از پیرمرد التماس کرد که بخندد اما حرفی نزند. مادرشوهرم چاره ای جز ترک خانه و پناه بردن به کوه نداشت. در نیمه های شب، جانور «نیان» وارد روستا شد. متوجه شد که حال و هوای روستا با سال‌های گذشته متفاوت است: در انتهای شرقی روستا، خانه همسری بود، در را با کاغذهای قرمز بزرگ چسبانده بودند و خانه را با شمع روشن می‌کردند. جانور نیان همه جا لرزید و فریاد عجیبی کشید. نیان برای لحظه ای با عصبانیت به خانه مادرشوهرش خیره شد و سپس با گریه وحشیانه به سمت خانه هجوم برد. با نزدیک شدن به در، صدای انفجار ناگهانی در حیاط به گوش رسید و «نیان» همه جا لرزید و دیگر جرأت نکرد جلوتر برود. در اصل، «نیان» بیشتر از قرمز، شعله آتش و انفجار می ترسید. در این لحظه در مادرشوهرم باز شد و دیدم پیرمردی با لباس قرمز در حیاط بلند می خندد. نیان شوکه شد و با خجالت فرار کرد. فردای آن روز اول ماه قمری بود و مردمی که پناه گرفته بودند از سالم بودن روستا بسیار متعجب شدند. در این لحظه همسرم ناگهان متوجه شد و به سرعت به اهالی روستا از قول التماس پیرمرد گفت. روستاییان با هم به سمت خانه زن و مادرشوهرشان جمع شدند، اما دیدند که کاغذ قرمزی که روی در مادرشوهرشان چسبانده شده بود، انبوهی از بامبوهای نسوخته هنوز در حیاط منفجر می‌شد و چند شمع قرمز که هنوز نور باقی‌مانده از خود ساطع می‌کرد. در داخل خانه... روستاییان شادمانه با پوشیدن لباس های نو و کلاه به مناسبت رسیدن خوشبختی و احوالپرسی به اقوام و دوستان خود. این موضوع به سرعت در روستاهای اطراف گسترش یافت و همه مردم راه راندن جانور نیان را می دانستند. از آن به بعد، هر شب سال نو، هر خانواده دوبیتی های قرمز می چسباند و ترقه به پا می کند. هر خانواده با شمع روشن است، شب را نگهبانی می کند و منتظر سال جدید است. صبح زود روز اول دبیرستان، هنوز باید برای سلام کردن به یک سفر خانوادگی و دوستانه بروم. این رسم روز به روز گسترش می یابد و به رسمی ترین جشن سنتی در میان مردم چین تبدیل می شود.
روح کوه یک پا
افسانه ها حکایت از آن دارند که مدت ها قبل شخصی در کوهستان های غرب زندگی می کرد که بیش از یک پا درازا داشت و طبیعتی بی باک داشت. اگر مرتکب آن می شد، احساس سرما و گرما در او ایجاد می شد. با تابیدن بامبو بر آتش، آتش صدای هجوم و عجله می داد و از دوری پشیمان شد. این یک داستان اسطوره ای در مورد سلف ترقه ها - ترقه ها است. پس در بعضی جاها به فشفشه ها فشفشه هم می گویند.

شما نیز ممکن است دوست داشته باشید

ارسال درخواست